تاج الدين احمد وزير

120

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

شعر اى روزگار از تو چنين بىمكارمند * اين مهتران دور بدور زمان ما رستم كه گاه حمله همىگفت در نبرد * بهرام عاجز است ز گرز و سنان ما در خواب خوش نمود به فردوسى از كرم * كاى مانده از حديث تو نام و نشان ما آماده و نهاده فلان جا دفينه است * از كسب گرز و خنجر گيتىستان ما * 76 * بردار ز انكه دست‌رس ما دگر نماند * هرچند شرمسار شد از تو روان ما از مرده‌اى « 1 » حكايت احسان چنين كنند * بى التماس مادح و بىامتحان ما معلوم مىشود كه درين دور مرده ريگ * از مردگان كم‌اند كنون زندگان ما سرگين گلى كته آن سروان بشين * بهر در شود صلت اين مهتران ما « 2 » از اين بود كه قطب فلك كرامت و ولايت أبى عبد اللّه حفيف قدّس اللّه روحه العزيز محافظت خاطر ارباب حاجت را در يك روز بيست نوبت زيادت بساط سلطان عهد خود عضد الدّوله پىسپر پاىاحسان و اكرام خود گردانيده بود تا ديده تحيّر عضد در تردد بىفايدهء شيخ در تعجّب آمد شيخ فرمود معاونت و احسان از كار خلّان و إخوان دين فرو

--> ( 1 ) مردهء . ( 2 ) اين بيت در حاشيهء سمت نوشته شده كه مصراع اول آن كامل خوانده نمىشود .